از چالش میان آیت الله بهشتی و ابوالحسن بنی صدر به عنوان اولین دو قطبی سیاسی حاکم در جمهوری اسلامی ایران نام برده می شود. دو شخصیتی که به فاصله ی کوتاهی از یکدیگر و به شکلی متفاوت با صحنه ی سیاسی ایران وداع نمودند.
از چالش میان آیت الله بهشتی و ابوالحسن بنی صدر به عنوان اولین دو قطبی سیاسی حاکم در جمهوری اسلامی ایران نام برده می شود. دو شخصیتی که به فاصله ی کوتاهی از یکدیگر و به شکلی متفاوت با صحنه ی سیاسی ایران وداع نمودند. از ابوالحسن بنی صدر به عنوان اولین رئیس جمهور منتخب مردم ایران در نظام تازه تاسیس جمهوری اسلامی نام برده می شود. کارنامه 17 ماهه ی ابوالحسن بنی صدر در سال 60 و در چنین ماهی (تیرماه) به پایان کار خود رسیده و در حکمی از سوی امام خمینی (ره) و سپس از نظر مجلس مبنی بر عدم کفایت وی به پایان می رسد. تاریخ زمامداری بنی صدر را می توان یکی از حساس ترین دوران های تاریخ جمهوری اسلامی ایران دانست، مقطعی که نظام اسلامی نه تنها از سوی دشمن بعثی مورد هجوم قرار گفته، بلکه بواسطه بحران های داخلی و ترورهای شوم مدام مورد تهدید قرار گرفته است.
درست و در کمتر از یک هفته پس از برکناری ابوالحسن بنی صدر، نظام اسلامی شاهد چالشی بزرگ تر می گردد، چالش فوق با انفجار دفتر حزب جمهوری اسلامی و شهادت شمار کثیری از رهبران انقلاب و در راس آن ها آیت الله دکتر بهشتی صورت می گیرد. نکته حائز اهمیت آن که در خلال هفده ماه ریاست ابوالحسن بنی صدر، او و شهید بهشتی را می توان دو نقطه ی مقابل و متضاد یک دیگر دانست که در مقطعی یکسان، هر یک به نحوی با صحنه ی سیاسی ایران خداحافظی نموده اند.
تاریخ سیاسی ایران چه پیش از انقلاب و چه پس از آن شاهد چنین دو قطبی ها و ناسازگاری های گسترده بوده است، امروزه نیز جامعه ی سیاسی کشورمان چنین اختلاف دیدگاه با تفاوت بالا را لمس می نماید. در آن مقطع نیز شهید بهشتی و ابوالحسن بنی صدر هر یک نماینده یک تفکر و جریان تلقی می شدند، جریاناتی که آن ها رهبری آن را عهده دار بوده و بعدتر نیز زیرشاخه های آن را در تحولات اجتماعی-سیاسی ایران می توان مشاهده نمود. اهمیت این مسئله و همزمانی برکناری رسمی بنی صدر با شهادت دکتر بهشتی ما را بر آن داشت در این نوشتار ضمن بررسی کارنامه هر یک از طرفین در خلال ماه های ابتدایی پس از انقلاب به بررسی اختلافات آنان بپردازیم.
سید ابوالحسن بنی صدر در دوم فروردین 1312 در روستای باغچه از توابع بخش شیرین سو همدان به دنیا آمد. از خانواده ابوالحسن بنی صدر به عنوان خانواده ای مذهبی نام برده می شود. پدر وی سید نصرالله بنی صدر از روحانیون برجسته همدان و از دوستان نزدیک حضرت امام خمینی (ره) محسوب شده که سابقه مبارزه بر علیه رژیم شاهنشاهی را در کارنامه خود دارد. با این حال بنی صدر در خاطرات گذشته خود از عدم تمایل و بدبینی اش نسبت به روحانیت خبر می دهد. بنی صدر تحصیلات دانشگاهی خود را در رشته های اقتصاد و حقوق در دانشگاه تهران ادامه می دهد و سپس به مدت چهار سال در موسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی که پژوهشگاهی وابسته به دانشگاه تهران است مشغول به فعالیت می شود. بنابر آن چه بنی صدر در کتاب خاطراتش آورده است وی در دوران دانشجویی ابتدا به حزب «زحمتکشان» مظفر بقایی تمایل یافته، اما در جریان کودتای 28 مرداد، جذب جبهه ملی می شود. بنی صدر جوان پس از تحولات سال 42 و سرکوب نیروهای مذهبی و انقلابی و انحلال جبهه ملی دوم عازم فرانسه شده و در آن جا جبهه ملی سوم را بنا می نماید امری که زمان زیادی دوام نیاورده و به انحلال مجدد جبهه ملی منجر می شود. بر خلاف برخی اظهار نظرها بنی صدر در طول اقامتش در فرانسه موفق به اخذ مدرک دکتری نمی شود، با این حال او به دو زبان فرانسوی و عربی تسلط داشته است. تشدید فعالیت های انجمن های اسلامی در اروپا و آمریکا به ویژه در فرانسه موجب حضور پر رنگ تر ابوالحسن بنی صدر در صحنه مبارزاتی بر علیه رژیم شاهنشاهی شد. اعلام خبر ورود امام خمینی به پاریس زمینه حضور تمامی مخالفین رژیم پهلوی را در پاریس و محل اقامت امام خمینی فراهم آورد. ابوالحسن بنی صدر که در فرانسه به سر میبرد به استقبال امام در فرودگاه رفته و در طول زمان حضور ایشان در نوفل لوشاتو در کنار ایشان می ماند. اگرچه برخی اسناد نشان می دهد که بنی صدر در ابتدای امر مخالف حضور امام در پاریس بوده و مدعی بوده است که حضور یک مرجع تقلید در کشوری غربی به صلاح امام نبوده و ایشان بهتر می بود به کشوری اسلامی نقل مکان می کرد.
سید محمد حسینی بهشتی زاده ی دوم آبان 1307 در اصفهان است. او نیز هم چون ابوالحسن بنی صدر در یک خانواده مذهبی و روحانی متولد شد و پس از طی مراحلی به ادامه تحصیل در حوزه ی علمیه قم و سپس یادگیری همزمان زبان انگلیسی مبادرت ورزید. علی رغم فعالیت های سیاسی گذشته ایشان، آغاز تحرکات شان به سال های آغازین نهضت باز می گردد. به گفته ی ایشان : «در سال ۱۳۴۱ انقلاب اسلامی با رهبری امام و روحانیت نهادینه شد. شرکت فعال روحانیت نقطه عطفی در تلاشهای انقلابی مردم مسلمان ایران به وجود آورده بود. من نیز در این جریان ها حضور داشتم تا این که در همان سال ها ما در قم به مناسبت تقویت پیوند دانشآموز و فرهنگی و دانشجو و طلبه به ایجاد کانون دانشآموزان قم دست زدیم و مسئولیت مستقیم این کار را برادر و همکار و دوست عزیزم مرحوم شهید دکتر مفتح به دست گرفتند[وحدت حوزه و دانشگاه]. »با شرکت فعال در مبارزات سال های 41 و 42 از سوی ساواک مجبور به عزیمت از شهر قم به تهران گردید. سرانجام ایشان به پیشنهاد و درخواست آیت الله حائری رحمه الله و آیت الله میلانی رحمه الله به هامبورگ آلمان عزیمت و سرپرستی مسجد و تشکل مذهبی جوانان آن شهر را عهده دار و به فعالیت های عمیق دینی و فرهنگی می پردازند. در طی این مدت سفرهایی به عربستان، سوریه، لبنان، ترکیه و عراق(به منظور دیدار امام رحمه الله) انجام داد. نهایتا در سال 1349، به ایران بازگشته و به فعالیت های علمی، فرهنگی و سیاسی روی آورد. در این مدت، چندین بار توسط ساواک دستگیر و روانه زندان شد.
بنی صدر در طول دهه هفتاد میلادی با ایراد سخنرانی های آتشین، خود را بسان یک ناسیونالیست اسلامی و اقتصاددان ضد شاه نشان می داد. وی مبادرت به چاپ و انتشار کتب و مقالاتی نیز در این راستا نمود. بالاخره و با وجود تمام کارشکنی های صورت پذیرفته از سوی دولت بختیار، امام در روز 12 بهمن 1357 وارد تهران می شود. بنی صدر نیز به همراه شماری اندک جزو هیات همراهی امام راحل بودند. نکته حائز اهمیت در رابطه با وقوع انقلاب اسلامی آن که نقش کلیدی در پیروزی را تنها به دو عنصر پشتیبانی عموم مردم و هدایت داهیانه امام خمینی می توان اختصاص داد. عموم مخالفین سیاسی شاه در آن مقطع یا در زندان ها به سر می بردند و یا در خارج از کشور. حضور امثال بنی صدر در کنار امام نیز به جهت نقش حیاتی وی نبوده چرا که بودند کسانی که با اهداف و اغراض مختلف که در آن ماه ها خود را به پاریس رسانده و در پی مقاصد خویش گام بر می داشتند، مقاصدی که پس از پیروزی انقلاب امام راحل بارها به آن اشاره کرده و از جدا بودن خط انقلابیون واقعی و صادق از این افراد تاکید می نمودند. بنی صدر در گفتگویی که در سال 2013 با عادل الطریفی داشته صراحتا هر گونه کمکش به وقوع انقلاب اسلامی را رد کرده و در پاسخ به این خبرنگار می گوید: «این هم صحت ندارد که من در به قدرت رسیدن (امام) خمینی به او کمک کردم، چرا که این مردم بودند که انقلاب کردند. شاید (علت)، آن گفتمان اسلامی اش بود.». سلسله سخنرانی های ابوالحسن بنی صدر در دانشگاه شریف به تدریج به معروف شدن او در سطح جامعه کمک می نمود. از این پس بسیاری او را در لباس یک روشنفکر دینی که سعی دارد با استفاده از مفاهیم و مضامین قرآنی و اسلامی پیوندی با دنیای متمدن غرب برقرار کند، می شناختند. عضویت در شورای انقلاب از ابتدای تاسیس این شورا در بهار 1358 تا خاتمه این شورا در تیر 1359 از دیگر مسئولیت هایی بود که بنی صدر در ابتدای انقلاب عهده دار شده بود. بنی صدر در طول فعالیت نه ماهه دولت موقت بارها و بارها به انتقاد از این دولت پرداخته و به مرور خود را به عنوان شخصیتی سرشناس که برای حل معضلات راه کار ایدئولوژیک دارد شناساند. تاکید بر حکومت اسلامی و ارائه راهکار از سوی اسلام از بنی صدر به عنوان شخصیتی کارآمد که می تواند بر مشکلات فائق آید ساخته بود. انتشار کتب و مقالات وی مانند اقتصاد توحید، کیش شخصیت، صد مقاله پیرامون جمهوری اسلامی و... به تبلیغ چهره ای عمل گرا از او کمک شایانی نمود. ناتوانی دولت موقت در دستیابی به اهداف انقلاب نیز عامل دیگری بود که بنی صدر با استفاده از آن بر افکار عمومی موج سواری می نمود. استعفای دولت موقت در پی تصرف لانه جاسوسی توسط دانشجویان پیرو خط امام شرایط را برای برگزاری انتخابات ریاست جمهوری مهیا نمود. عدم تمایل امام به نامزد شدن روحانیون، فضایی بی بدیل برای بنی صدر مهیا ساخت تا در نبود رقیبی قدرتمند با اعلام نامزدی در انتخابات یکه تازی کند.
آیت الله محمد حسین بهشتی در در فروردین ۱۳۵۴ به اتهام اقدام علیه امنیت ملی بازداشت شد و چند روزی را در زندان کمیته مشترک ضدخرابکاری گذراند. پس از آن دیگر جلسات تفسیر قرآن ایشان ادامه نیافت. از سال ۱۳۵۵ در تلاشهایی برای ایجاد هستههای تشکیلاتی شرکت داشت که به ایجاد جامعه روحانیت مبارز انجامید. از سال ۱۳۵۶ با اوجگیری انقلاب بر دامنه ی فعالیتهایش افزود. در بهار ۱۳۵۷ سفری به اروپا و آمریکا داشت. هدف او در این سفر دیدار با دانشجویان و اساتید دانشگاه و هماهنگی حرکتهای سیاسی گروههای معتقد به رهبری امام خمینی (ره) بود. بعد از هجرت امام خمینی (ره) به فرانسه نیز برای دیدار با ایشان به پاریس رفت. در عاشورای ۱۳۵۷ بعد از سخنرانیش بازداشت شد و مدت کوتاهی را در زندان اوین و کمیته ی مرکزی بود. شهید بهشتی پس از پیروزی انقلاب، در ۲۹ اسفند ۱۳۵۷ حزب جمهوری اسلامی را به همراه سید عبدالکریم موسوی اردبیلی، اکبر هاشمی رفسنجانی، آیت الله خامنهای و محمد جواد باهنر تأسیس کرد. سپس توسط مردم برای عضویت در مجلس خبرگان قانون اساسی انتخاب شد. به واقع یکی از بزنگاههای بزرگ و سرنوشت ساز تاریخ انقلاب اسلامی، تصویب قانون اسلامی جمهوری اسلامی بود که شهید بهشتی با عضویت در مجلس خبرگان قانون اساسی در مهمترین بند آن ورود کرد و یکی از ریشه ای ترین اصول اسلام ناب را در قانون اساسی وارد نمود و از هر گونه گزند و تحریف پاسداری نمود. مجلس بررسی نهایی قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران یا همان مجلس خبرگان قانون اساسی پس از پیروزی انقلاب اسلامی در پی انتخابات تاریخ 12 مرداد 1358، در روز 28 مرداد 1358 با 75 نماینده تشکیل شد. ریاست آن بر عهده مرحوم آیت الله منتظری بود. وظیفه این مجلس، بررسی نهایی قانون اساسی، برای تصویب توسط مردم بود. در ابتدا قرار نبود مجلس خبرگان قانون اساسی تشکیل شود و قرار بر این شده بود که تکلیف قانون اساسی با همهپرسی مشخص شود، اما پس از صحبتهای فراوان تصمیم بر این شد که این قانون در مجلسی با نام خبرگان قانون اساسی و به نایب رئیسی آیت الله بهشتی بر پا شود. شاید یکی از بزنگاههای قانون نویسی برای نظام مقدس جمهوری اسلامی اصل ولایت فقیه بود که در این مجلس با تاکیدات مرحوم منتظری، آیتالله عبدالرحیم ربانی شیرازی ، شهید حسن آیت و صد البته بصیرت افزایی و آگاهی بخشی شهید بهشتی این اصل انتظام بخش در پیش نویس و قانون اساسی آورده شد. در زیر اصل 5 قانون اساسی آمده است که بیان می دارد: «در زمان غیبت حضرت ولی عصر ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ در جمهوری اسلامی ایران ولایت امر و امامت امت بر عهده فقیه عادل و با تقوا، آگاه به زمان، شجاع، مدیر و مدبر است که اصل یکصد و هفتم عهده دار آن می گردد.» حال با بررسی فضای آن روز مجلس خبرگان و نقش تاثیر گذار شهید بهشتی در تصویب این اصل پی می بریم که ایشان به عنوان یکی از سربازان مکتب اسلام تا چه حد بر اسلام ناب محمدی(ص) تاکید داشته و از آن پاسداری میکردند. سخنان شهید بهشتی در خصوص ولایت فقیه چه در نطق ها و چه در کتب و مقالات منتشره از جانب ایشان بیان می دارد که ایشان تا چه اندازه بر حوزه ولایت و ولایت فقیه تسلط داشته و در خصوص نظام جمهوری اسلامی با چه دید عمیق و ژرفی در پی دفاع همه جانبه از این گوهر ناب بوده برخاسته است. آیت الله بهشتی، در تدوین قانون اساسی اسلامی بویژه اصول مربوط به ولایت فقیه نقشی مهم داشت.
آیت الله محمد حسین بهشتی در خصوص این سؤال که از چه زمانی و با چه کسانی به فکر ایجاد حزب افتادند؟ می گوید: «من از سال ها پیش در فکر ایجاد یک حزب و جمعیت سیاسی اسلامی بودم به خصوص پس از سال 1332 ه.ش و کودتای 28 مرداد و تجربه ای که از نهضت ملی ایران در سال های 1329 تا 1322 به دست آوردم. وقتی نهضت آزادی تشکیل شد با خوشحالی از این خبر استقبال کردم و در این که در اساس نامه از اسلام به عنوان یک مکتب و از نهضت به عنوان یک حزب اسلامی تمام عیار یاد نشده بود به بنیان گذاران نهضت انتقاد کردم. در همان سال ها به فکر یک مجموعه ی فعال برای شناخت ایدئولوژی اسلام در شکل یک مکتب تمام عیار افتادم... تابستان سال 56 با چند تن از دوستان به فکر ایجاد یک هسته ی روحانی متشکل بر اساس تأکید روی تقوی و ایمان، مبارز بودن و بینش مترقی اسلامی داشتن و در عین حال خالق اندیشیدن و اسلامی عمل کردن و مبرا از هر گونه گرایش غیر اسلامی و تفکر التقاطی افتادیم و در نظر داشتیم که این هسته ی مبارز متعهد، شاخه ی سیاسی و اجتماعی به وجود بیاورد و آن شاخه بتواند یک حزب و تشکیلات نیرومند سیاسی در خلاء اجتماعی ما پایه گذاری بکند. در اوایل سال 57 پایه ی این حزب محکم شد... با تأکید امام 7 یا 8 روز پس از پیروزی انقلاب اسلامی، حزب را اعلام کردیم و چون ما به جمهوری اسلامی و حکومت اسلامی می اندیشیدیم نام آن را گذاشتیم حزب جمهوری اسلامی.» به گفته ی ایشان پس از انقلاب ما 5 نفر (بهشتی، خامنه ای، رفسنجانی، باهنر و موسوی اردبیلی) موجودیت حزب را اعلام کردیم. البته به آقای مهدوی کنی هم گفته بودیم ولیکن استقبال نکرد. مؤسسین طی بیانیه ای اهداف خود را از تشکیل حزب، «پاسداری از دستاوردهای انقلاب، مبارزه با ضد انقلاب، ایجاد امید در مردم و بهره گیری از مبارزات ضد استبدادی مردم» اعلام کردند. بالا بردن آگاهی های سیاسی و اسلامی مردم، پاکسازی کشور از آثار استبداد و استعمار، برقراری آزادی های اساسی، پایان دادن به سلطه ی اقتصادی بیگانگان، ریشه کن کردن فقر و محرومیت، ایجاد ارتش با ایمان و مستقل، تنظیم سیاست خارجی بر اساس دو اصل تولی و تبری در راستای کمک به محرومان و مستضعفان جهان، تحکیم روابط برادرانه با همه ی مسلمانان، را از جمله اقدام های مهم مورد نظر حزب برای تأسیس بوده است. بدین سان پایه های تأسیس بزرگ ترین حزب در طول تاریخ ایران از نظر گستردگی حوزه ی کار، اعضا و کادرهای حزبی و رهبرانی روحانی و برجسته ایجاد شد که فعالانه و متشکل، دامنه ی نفوذ خود را بین مردم گسترده می سازد؛ در حالی که دیگر احزاب با سوابق طولانی نتوانسته بودند چنین نقش گسترده ای داشته باشند.